مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
خستهام از راه، میپرسم خدایا پس کجاست؟ شهر؛ آن شهری که میگویند: «سُرَّمَن رَءا»ست تابـلـوهای کـنار جـاده میگـویـند نیست چند فرسخ بیشتر از راه ما، تا راه راست رو به رویم ناگهان درهای بازِ خانهات بر لبم نام کریمی، چون امامِ مجـتباست احتمال ریزش یکریز باران قطعی است در دلم اندوه عصر جمعههای کربلاست آسمان یک کاشی از محراب تو، دریا فقط گوشهٔ سجادهات در نیمهشبهای دعاست از کراماتت چه باید گفت وقتی با تو است آنچه یک حرفش فقط با آصف بن برخیاست از کـبوتـرهای شهـرم نـامـهای آوردهام حالشان خوب است اما روحشان اینجا رهاست راستی! حال کبوترهای بامت خوب شد؟ در صدای من طنین انفجار گریههاست سکّهها جاریست از چشمانم اما باز هم دستهایم رو به سویت کاسههای سامراست |